نشسته ام...  

درسکوتی ازصدا  

میان این همه نگاه آشنا  

که بی صدا  عبورمی کنند

ازکناراین غریب آشنا  

هوای من...  

چه سردوخسته است

 وبرگ های زردمن

 به روی این زمین مرده سیاه

 نشسته اند

 درخت آرزوی من

 چه خیس وخسته است  

وچوب زخم خورده اش  

چه زودمرده است

 چقدراین هوای من گرفته است

  وابرهای قلب من  

سیاه وغم گرفته اند

 چقدرمن بَدَم...  

که روی صندلی کهنه ی دلم  

به جای یک خدای بی نظیر  

خودم نشسته ام.

 

منبع اصلی مطلب : غرور ایرانی به دور از تکبر
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : بیصدا